من مینا هستم

و با داستانم در خدمتم خب بریم سراغ جلد اول

شخصیت های اصلی:

سلنا ، واندا ، ساکیا بارنرز

_________________________

شخصیت ها:

آیرس ، (تمام پونی ها) ، تمام گروه تیتان ها ، تمام گروه انیمه ی : مای هیرو آکادمی

ژانر : جادویی،عاشقانه،طنز 

ساکیا ، واندا و سلنا داشتند در خیابون راه میرفتن 

واندا گفت : این شهر فوق العاده س خیلی باحاله 

ساکیا گفت: آره موافقم :) ولی یه چیزی عجیب نیست واندا ؟؟

​​​​​​واندا گفت: چرا یه چیز عجیبه ... چرا همه دور اون دخترا جمع شدن ؟؟؟

ساکیا گفت: آره ، بهتر نیس بریم ببینیم؟؟ نظرت چیه سلنا ؟؟

سلنا گفت : آممممم آره موافقم ولی ... من کار دارم . بعداً میام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خب قرارمون توی هتل ساعت6

واندا و ساکیا گفتند : باشه :) ولی نمی خوای بگی چی شده؟؟

سلنا گفت: نه چیزی نیست من باید برم ... خداحافظ !

سلنا داشت راه می‌رفت که یک دفعه یه دختر رو دید... به نظر میومد که اون دختر تنهاس

به پیش دختر رفت و گفت : 

سلام... من سلنا هستم :) دیدم که اینجا تنها هستی ... میتونم بشینم؟؟

دختر گفت : بله میتونی بشینی 

سلنا گفت: اوه ببخشید اسم من سلنا س از آشنایی باهات خوش بختم 

دختر گفت : من اسمم آیرسه و منم خوشحالم که شما رو دیدم 

ساعت  شیش و نیم شده بود 

سلنا گفت : ببخشید من دیرم شده ... باید برم  و میشه شمارت رو داشته باشم؟؟

آیرس گفت: بله‌، حتما 

سپس شماره رو داد و سلنا رفت ...

ساکیا گفت: سلام سلنا خانم ، چرا دیر کردی؟؟

واندا گفت : سلنا کجا بودی؟؟ نگرانت بودیم 

سلنا گفت : پیشه دوستم بودم ... 

و الان خسته ام و می‌خوام استراحت کنم... شب بخیر 

​​​​​​فردای آن روز :

سلنا از خواب بلند شد ... و به داخل حال رفت...‌‌‌‌‌‌دید واندا خوابه ... و ساکیا هم نیستش

سلنا با خودش‌ گفت: ساکیا‌ کجا رفته ؟؟ اون همیشه اینجور مواقع ها خونه بود ...

با خودش در فکر بود ... که ناگهان صدای در اومد ... سلنا در رو باز کرد و دید كه رابین پشت دره 

رابین گفت : سلام سلنا ... واندا خونه س ؟؟ 

سلنا گفت : آره هستش ولی خوابه ... آمممممم یه لحظه صبر کن الان بیدارش میکنم 

سلنا با یه سطل آب به سمت  واندا رفتش  و روی اون ریخت

واندا گفت: چی شده چیشده ؟؟

سلنا گفت : رابین پشت در منتظر تو هستا نمی خوای بری؟؟

واندا گفت : ای وای امروز قرار بود آموزش ببینم  خب باید سریع وسایل هامو جمع کنم 

خب لباس قهرمانی و این و این ...... حاظر شد ...

​​​​​​واندا سریعا به همراه رابین به دنیای تیتان ها رفتن ...  و سلنا تنها موند

شنید که از بیرون داره صدا های جنگ میاد به طرف بیرون دوید و رفت پایین 

وایییییییی خیلی ببخشید بچه ها من انقد نوشم دفعه بعد بیشتره ...

براش نظر‌بدین چون براش زحمت بکشیدم ...

با‌ی